تبليغاتX
نگاه بی حجاب - طولانی شدن عمر رژیم و نقش مخرب آن
 

 

چندی پیش مطلبی با عنوان " پرسشی بسیار جدی برای نسل ما " به لطف دوستانم در پژواک دانشجو نوشتم و مواردی رو به عنوان طولانی شدن عمر رژیم ذکر کردم . پرسشی بسیار جدی و اساسی برای نسل ما، که از بدو تاسیس رژیم جمهوری اسلامی، با آن درگیر و مخالف بوده ایم، مطرح می باشد. پرسشی که پاسخ دادن به آن مستلزم درنگی جدی و عمیق در چرا و چگونگی تحولات سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی یک ربع قرن اخیر می باشد. پاسخ به این پرسش تنها با یک ارزیابی و تحلیل مسئولانه و صد البته فارغ از ملاحظات سیاسی، حزبی و سیاسی و تعلقات خاطر گروهی ممکن می باشد. حال قصد دارم موارد ذکر شده رو به بحث بگذارم !

 

مورد اول : 

طولانی شدن عمر رژیم و نقش مخرب آن!

طولانی شدن عمر رژیم به نوبه خود باعث شده است تا هم فعالیت های خارج کشوری معطوف به داخل کشور و هم فعالیت های سیاسی خارجی در ارتباط با کشورهای غربی تا حدودی عقیم بماند. در هر دو رابطه نیز می توان مثال های قابل توجهی را ارائه نمود. برای نمونه استقبال دولت مردان کشورهای اروپایی در سال های آغازین مبارزه و مقاومت علیه رژیم سرکوب گر آخوندیسم از فعالیت های چشمگیر بین المللی شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق، و فروکش کردن این حمایت ها تا زدن برچسب تروریستی به این جریان از سوی اتحادیه اروپا ،که خود به یک شوخی و بازی بچه گانه سیاسی بیشتر شباهت دارد!تا یک موضعگیری جدی، اصولی و حقوق بشری ،نمونه مشخصی از تغییر موضع این دولت ها در ارتباط با رژیم و اپوزیسیون به شمار می رود.

 

طولانی شدن عمر رژیم از یک سوی، و انتقال و تمرکز مبارزه سیاسی به خارج از کشور از سوی دیگر، که از پیآمدهای سرکوب تمام عیار رژیم بود، اپوزیسیون اصولی، جدی و رنج کشیده این سرزمین را از داشتن ارتباطی منسجم و ارگانیک با توده های مردم محروم نمود. برآمدن نسل های جدید پس از انقلاب و عدم ارتباط با آنان که بیگانه گی آنها با جریانات اپوزیسیون مستقل را باعث شده است، اگر نگوییم این نیروها را سترون نموده است، بدون شک می توان گفت که بخش عظیم و اکثریت جامعه را که هم جوان هستند و هم دارای پتانسیل بسیار بالا برای عمل اجتماعی، از آنان جدا کرده است. سربازگیری نیروهای رادیکال سیاسی همواره از نسل جوان بوده است. آنچه اینک در خارج از کشور به عنوان نیروهای اپوزیسیون می بینیم، عموما جوانان دهه پنجاه می باشند که بیشتر آنان در چهل – پنجاه سالگی خود به سر می برند. و این خود حکایت از این دارد که این نیروها کمتر موفق به جذب نیروهای جوان تر شده اند. افزون بر این لازم است از افراد سیاسی و وابسته به جریانات سیاسی، آن هم در طیف وسیعی یاد کرد که به مرور زمان تعلق خاطر خویش به مبارزه و نیروهای سیاسی را از دست داده و کاملا منفعل شده اند. موردی که به نوبه خود، هم بر کیفیت و هم کمیت فعالیت های سیاسی آسیب اجتماعی وارد کرده است.

 

البته این واقعیت را نیز نباید فراموش کرد که بسیاری از افرادی که اینک از مبارزه سیاسی سرخورده و خسته شده اند، خود محصول همان شرایطی می باشند که آنان را برای سرنگونی کوتاه مدت آماده نموده بود. طولانی شدن عمر این رژیم و پیرتر شدن همین نسل، که با تشکیل خانواده، و قرار گرفتن در مناسبات شغلی و فرهنگی جدید، و نیز دور بودن از متن واقعیات اجتماعی سرزمین مادری که دلیل اصلی فعالیت های آنان به شمار می رفت، خود به اندازه کافی برای بی انگیزگی زمینه ساز بوده است. این است که هر چه عمر رژیم طولانی تر شده است، آثار مخرب دیگری ، مستقیم و غیر مستقیم ، در میدان مبارزه ایجاد کرده است. 

 

۱- طولانی شدن عمر رژیم و نقش مخرب آن

۲- عدم آمادگی نیروهای سیاسی برای یک مبارزه زیرزمینی

۳- فقدان رهبری مورد اعتماد همه اقشار!

۴- تشتت و چند دسته گی در نیروهای اپوزیسیون

۵- کوتاه آمدن تعداد قابل توجهی از نیروهای سیاسی و روشنفکری

۶- شیوه های مشابه که رژیم توانسته است سرکوب کند

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin