روزانه
معجزه دوباره شهیار قنبری؛ برای آنها که فکر میکنند دوران ترانه به سر آمده و برای آنها که مدعی ند و از جاودانگی مثلث ترانه گله دارند و برای خودشان جایی جست و جو می کنند ! "حسادت" را بخوانید و بعد گوش کنید و یادتان باشد مرد پرخاشگری که گاهی وقت ها به حکم تصویر امروز که برخی دوست ندارند، گذشته اش هم نفی می شود ، هنوز هم بهترین ترانه سرای ماست. برای ابد ... و هنوز هم شعر می ریسد ... .
آغوش تو حادثه ای مبارک / زیر بارون، رهایی بادبادک
لبخند تو، خورشید دست و دل باز / سایه ی تو، سروناز نازِ ناز
با تو بساط شب چه رو به راهه / بی تو ولی خورشیدم رو سیاهه
هُرم نفس های تو آتش کده / سایه ی دستِ ت تنها سر پناهه
من که حال چشماتو نپرسیدم / دارم عطر دستاتَ م از دست می دم
با تو می شد یه جور دیگه سر کرد / می شد هوای درد رو در به در کرد
هر فکر ساده ، فکر کودکانه / پیش تو کشف شعر عاشقانه
دلشوره های صدای پای تو / حتی حسادت به گربه های تو
بی وقفه بی تو ، باتو قد کشیدم
به وقت رویا ، حتی دیره می رم / در غیبت تو ، حاضرم بمیرم
هر فکر ساده ، فکر کودکانه / پیش تو کشف شعر عاشقانه
دلشوره های صدای پای تو / حتی حسادت به گربه های تو
آغوش تو ، حادثه ای مبارک / زیر بارون ، رهایی بادبادک
لبخند تو ، خورشید دست و دل باز / سایه تو ، سروناز نازِ ناز

وای که این وصف عاشقانه ی " سایه تو ، سروناز نازِ ناز " و ضربه ی " حتی حسادت به گربه های تو " در ترانه ، چه قدر شهیاری و چه قدر بی نظیر است ! و چه قدر هم در اجرا و زمان پخش شدن خوب در آمده ... این یکی از ۹ ترانه ی آلبوم "سیمرغ " با صدای راستین است که منتشر شده ؛ چند تک آهنگ ش از اواخر سال قبل شنیده شده بود و حالا مجموعه اش تشکیل شده از سه ترانه ی شهیار قنبری ، سه ترانه ی اردلان سرافراز ، شعری از حافظ و دو ترانه از ایرج جنتی عطایی و مهیار کاظم زاده که موسیقی همه اشان از فرید زلاند است و امکان یک قضاوت کامل را فراهم میکند ، برای آنها که معتقدند راستین ، رونوشتی از سال های جوانی ابی ست!؛ سیمرغ می تواند محل تجدید نظر مناسبی باشد . راستین آهنگ هایی را می خواند که صدای ابی این سالها دیگر نمی تواند آن اندازه بالا رود و خود ابی هم آگاهانه این را پذیرفته و در دو سه آلبوم آخرش، حد بالا رفتن این صدا را رعایت می کند . سیمرغ حداقل چهار اجرای فراتر از انتظار دارد و این برای یک آلبوم اول ، اگر نگویم شاهکار ! یک ایده آل است !
برای گوش دادن آنلاین به ترانه های این آلبوم می توانید اینجا مراجعه کنید، با اینترنت زغالی ایران خودمان هم می شود راحت به ترانه ها گوش کرد !برای دیدن متن ترانه ها و خواند نظرات درباره آلبوم سیمرغ هم می توانید به اینجا مراجعه کنید .
هر كنج دلم را پسری كرده تصرف اين خانه مگر وقف بر اولاد ذكور است
ضياء قزوينی
روزگاری بود که مردان فقط عاشق هم جنس خود می شدند ! روزگاری که نزدیکی با غلامِ ساده رو ، برای مرد مسافر بی زن جایز بود ! زمانی که صورت پرستی مردان ، توجیه عرفانی میشد. زمانی که تاکید می شد ، با فرزندان توانگران منشینید که صورت هایی مثل زنان دارند و از دختران بکر فریبنده ترند ! زمانی که بعضی صوفیان اصلن به زنان میلی نداشتند و تن به ازدواج نمی دادند .
آن زمان معتقد به حلول خدا در غلامان زیبا رو بودند . آن زمان میگفتند از فتنه یک پسر بر یک عابد بیش از آن بیم میرود تا از فتنه هفتاد دختر بر او . روزهایی که حادترین مساله تربیتی دوران سعدی و حافظ ، موضوع همجنس گرایی بود . آن زمان غزل ها و باب های بوستان با کلمات و مصرع هایی تزئین می شد که کمتر کسی درک می کرد منظور از معشوق ، یک مذکر خوب روست .
ابياتی از غزليات سعدی و حافظ در همين باب:
غرض كرشمه حسن است ورنه حاجت نيست
جمال دولت محمود را به زلف اياز "حافظ "
شرح شكن زلف خم اندر خم جانان
كوته نتوان كرد كه اين قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره ليلی
رخساره محمود كف پای اياز است "حافظ"
می گویند اگر معشوق این شاعران مذکر نبود احتمالا نمی توانستند در غزل عاشقانه به مدح بپردازند . می گویند همجنس گرایی با ورود غزنویان و سلجوقیان در ایران مرسوم شد و بعد ها در دوره مغولان تشدید شد . این ترکان مهاجم زندگی نظامی داشتند و مثل صوفیان که شب و روز در خانقاه و مسجد با همجنسان شان در ارتباط بودند ، حشر و نشر متفاوتی نداشتند .
می گویند آن زمان مستی و از خود بی خودی هم راهی بود برای تجاوز به مردان جوان خوشرو . گاهی دین هم راه آنها را باز می گذاشت . صوفی عاشق به جوانک زیبا و بی ریش و سیبیل می گوید : پسر جان ببین خدا چه نظر لطفی به تو دارد که نیاز و حاجت مرا به تو حواله کرده !
اینها را آقای سیروس شمیسا میگوید در کتاب ممنوع شده " شاهد بازی در ادبیات فارسی" . درباره همان کتاب ها و شعر هایی که از کودکی در مدرسه و دانشگاه به ما گفته می شد : این خال رخ ترک و بخارایی خوش قامت " معشوقه " هستند !
پی نوشت :
در اینکه لواط و بچه بازی در زندگی ترکان در گذشته و حال ! نقش بسیار بزرگی را ایفا کرده و میکند، شکی نیست . نقطه ثقل بررسی این کتاب، ادوار غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، دورهی قاجار و پهلوی میباشد. این کتاب صرفا پژوهشی بوده و با دیدی علمی به این پدیده در ایران نگریسته است. به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی(لواط) در ایران دو آبشخور داشته: یونانی و ترکی. ایشان بزرگترین عامل شیوع لواط در ایران را عدم حضور زن در جامعه ایران میداند . شاهدبازی نه در ایران باستان سابقه داشته و نه در قرون اولیه ورود اسلام به ایران.از دوره سامانیان که ترکان، اندک اندک وارد مقامات لشکری میشوند، شاهد بازی رشد یافته و رواج میگیرد. در دوره غزنویان که ترکنژاد بودند لواط نزد آنان مرسوم و عشق مرد به مرد، امری عادی تلقی میشد.عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش، ایاز مشهورترین سند در این مورد است.
در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان این روند ادامه مییابد. شدت لواط در زمان مغولان بیشتر شده و در زمان تیموریان به بیشترین حد خود میرسد. پس از آن به دورهی صفویه میرسیم. نه تنها « نباید پنداشت که در حکومت به ظاهر مذهبی صفویان، تغییری در خلق و خوی مردم نسبت به لواط روی داده باشد » بلکه امرد خانههای تأسیس شد که حکومت به صورت رسمی از آنها مالیات میگرفت و « یکی از مشاغل دربار آن دوره، شغل لعاب زدن به ماتحت امردان بود تا پادشاه با آنان راحتتر نزدیکی کند و به آن شخص لعابچی میگفتند.» شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی حکم رهبر طریقت و شریعت را داشته است، خود به شدت لواطگر بوده. کتاب تاریخی « رستم التواریخ » گویاترین سند از سقوط اخلاقی جامعه در دوران حکومت صفویه است. تا جایی که حتی دیپلماتها و سفرای خارجی هم از تجاوز جنسی در امان نبودند !
در عصر قاجار نیز لواط بسیار رایج بوده. از معروفترین بچه بازها و لواط گران آن سلسله را میتوان ناصرالدین شاه قاجار را نام برد که با "ملیجک" از اوان کودکی تا زمان کشته شدن آن پادشاه، لواط میکرده است .

به دوران پهلوی میرسیم که لواط اندک اندک به سبب رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه، از عادات و رسوم مردم رخت بربست.
خود بحثی مفصل و طولانی ای دارد که در پست های بعدی به آن اشاره خواهم کرد !
امروز چهره شیر ژیان پرچم ملی سه رنگمان را با دقت بیشتری نسبت به گذشته نگریستم، هزار ها قرون و اعصار طولانی ، پیکره زیبای خورشیدی را که سمبل نور و گرمای وجود میترا، الهه تابندگی است را در پشت سترگ و نستوهش حمل خستگی میکند. با همه صلابتی که دارد، کمرنگی از سیمایش هویداست.
اما .....
نگاهش کنید که چه لبخند زیبایی را به فرزندان مام میهنش ارمغان میکند. گویی در صدد است تا بگوید: "من، خستگی همه این هزاره های سخت و جانفرسا را نه آنکه حس نمی کنم، بلکه فراموش هم می کنم . وقتی می بینم چه دلاورانی شانه های تنومندشان را در پشت این پرچم آبرومند که خانه من و میترایشان است حمایل کرده اند تا من بمانم؛ تا میترایشان ماناتر از همیشه تاریخ بدرخشد، تا دشمن خانگی بداند که در برابر چنین شیران شرزه ای، موشی بیش نیست."
.jpg)
آری ...
دشمنان این مرز و بوم بدانند روزی خواهد رسید که اهتزاز افتخارآمیز پرچم شیر و خورشیدمان در همه آسمان گسترده خانه پدری امکان پذیر خواهد شد .
روحشان شاد؛ آنانی که جان شیرین خویش را در تحقق این آرمان بزرگ دستمایه ماندگاری حیثیت وطن نمودند. از آذرآبادگان تا هرمزگان، از کردستان تا بلوچستان ...
ما را از این پس پرچمی باید که یک رویش شیر و خورشیدمان تا ابدیت تاریخ جلوه بفروشد؛ و بر روی دیگرش تصاویر جان باختگان و به زندان درافتادگانمان در همه روزهای سیاه و زشت ، نقشی از غرور بیافرینند .
پی نوشت :
جهت اعتراض به نمايش تمسخر پرچم شير و خورشيد ، توسط هوشنگ توزیع, بهروز وثوقی , شيلا وثوق , ساحل اماني , منصور تائيد ،
لطفا امضا کنید
از شكاف پنجره اتاقم به افق دوردست چشم دوختهام، چه زيباست آسمان سرزمين من، اين ديار مهربانی، زيبايی و عشقمان را نشايد كه از گزند زمانه آسيبی ببيند. اينجا ديار عاشقان شوريده دل است كه نوروزشان دست در دست بهار از راه میرسد. غمی جانكاه درون دردمند مرا آزار می دهد اما در ژرفای دلم شور و شادی ناشناختهیی موج میزند، آوایی گمنام روح مرا نوازش ميدهد، نگاهی به آسمان و نظری هم به افقهای دوردست میاندازم، به ياد میآورم كه زمستان كمكم دارد پای پس می كشد و زمستان هر وقت كه میرود چيزی از غمهايمان را هم با خود میبرد. پس دليل شوريدگی و غم روشن من از ياد نوروز و بهار است. آری اين موجب آرامش دلها از راه میرسد.
و بار ديگر خاطره آن گرامی وجود نازنين غنوده در بستر خاك توس، فردوسی عزيزمان را در دل و جانمان زنده كنيم كه گفت:
بمان تا بيايد همه فرودين
كه بفروزد اندر جهان هوردين
زمين چادرسبز در پوشدا
هوا بر گلان سخت بخروشدا
بخواهم من آن جام گيتی نماي
شوم پيش يزدان بباشم به پای
كجا هفت كشور بدواندرا
ببينم بحر و بوم هر كشورا
بگويم تو را هر كجا بيژن است
به جام اندرون اين مرا روشن است
***
خوشا نوروز در شيراز، در بازار وكيل، در چارسوی پر از ادويه، در سرای مشير، بر تو شيرازی نوروز مبارك باد.
خوشا نوروز در نور، در ساحل سيسنگان بر ماسههای پر از گوش ماهی برتو مازندرانی نوروز مبارك باد.
خوشا نوروز در تبريز، در ارك شاهگلی، در باغ بينظير گلستان. بر تو آذربايجانی بهار مبارك باد.
خوشا نوروز در كرمان، در فلكه مشتاق، در زير آفتاب و ماهتاب ماهان، در سايه آن شاه، آن نعمت، آن ولي، آن شاه نعمت ولی. نوروز در سراسر كرمان مبارك باد.
خوشا نوروز در نيزار پر آواز خوزستان، لب كارون كنار شط بهمن شير.
خوشا نوروز در آتشكده در يزد، خوشا نوروز در مشهد، در دزفول، در نصف جهان اصفهان، در رشت، در بابل، در قزوين، در سلطانيه، در تركمن صحرا، در سيستان و بلوچستان. در شاليزارهای كرانه های دريای خزر، و مرغزارهای ديلم، هامونهای عريان بلوچستان، اروند رود خوزستان و هيرمند سيستان، دشت ارژن فارس، حاشيه های كوير سوزان خراسان و شهركها و دهستانهای ساحلی خليج فارس ...
خوشا نوروز در كردستان، كنار بيستون با تيشهيی در دستهای عشق، خوشا نوروز در تهران و در شميران و در دربند خوشا نوروز در هر گوشه ايران.
نوروز بر عاشقان عشق، نوروز بر هر ايرانی در هر كجای كره خاكی مبارك باد
پی نوشت :
در پايان اين نوشته قسمتی بسيار زيبا از كتاب پنجم " ترانه حماسه " ويكتور هوگو شاعر و نويسنده نامدار فرانسه كه با بهار عزيز خودمان همخوانی دارد، مینويسم و با يك دعای از جان بر آمده امسال رو به پایان میرسانم .
«دلدادگان دور افتاده فراق را با هزاران چيز موهوم كه در عين حال، هر يك را حقيقتی در بر است مي فريبند، ديگران از ديدار هم محرومشان میسازند، نمیتوانند نامهيی برای يكديگر بنويسند اما آنان هزاران وسيله اسرارآميز براي مكاتبه به دست میآورند، آواز پرندگان را، عطر گلها را، نور آفتاب را، زمزمههای نسيم را، اشعه ستارگان را، همه مظاهر آفرينش را براي يكديگر میفرستند، چرا نه؟ هر چه كه خداوند آفريده است براي آن است كه به كار عشق آيد. عشق را آن قدرت هست كه طبيعت را با آنچه كه در اوست قاصد خود سازد.ای بهار تو نامهيی هستی كه من برای او مینويسم.»
پروردگارا، خداوندا
فرزندان گم شده را به خانههای مادران چشم انتظارشان باز گردان.
و دل ما، خانه ما را روشن كن!
گل گندم را، شاخه زيتون را زير اين آسمان بلند شكوفا كن و در دلهايمان دانههای مهر بكار.
گستردگی دريا را به دل تنگ ما ببخش و ديدگان ما را به افق تازه باز كن.
تا ، صبح را، روز را، نوروز و بهار را تماشا كنيم.
از سی و یک جشن سالیانه که نیاکان ما در هفتاد و سه روز برگزار می کردند، افزون بر سه جشن سده، آذرگان و اردیبهشت گان، جشن چهارشنبه سوری است که به پاس و بزرگداشت آتش آن را گرامی می داشتند و جشن می گرفتند.
در میان این جشن ها که به مناسبت و گرامیداشت آتش برگزار میشد و می شود، جشن چهارشنبه سوری به دلیل نزدیکی و گاهاً همزمانی با جشن بزرگ و سالار نوروز از ویژه گی ، جنب و جوش و شور و شیدایی والایی برخوردار است. بطوری که در سراسر پهن دشت بی کران سرای ایران زمین، در شب چهارشنبه سوری، فروغی از شراره های آتش، دل و جان شب قیرگون را می درد و سرخی شفق گون را بر چهره شب می نشاند.
فریاد شادی و شادمانی پیر و جوان در جای جای جان جامعه، آهنگی گوشنواز و رقص و پایکوبی چشم نواز را در هیئت کنسرتی به وسعت ایران آواز می دهد.
چهارشنبه سوری ،شب عاشقان دلباخته ای است که می توانند در این شب بی همتای شادمانی، معشوق را به سیری دل و جان نظاره کنند و حتی در سرور و شادی فضای دلکش دود آتش، دست یار را به قدر فرو نشاندن عطش، بفشارند !
از دیر باز تا جایی که در خاطره ام ضبط و ثبت شده است، ما کودکان و نوجوانان بی قرار آن روزهای خوش و سرمست و آفتابی و شادمانی، هرساله برای استقبال از نوروز جوان کننده طبیعت و گل و گیاه و دیده و دل، کودکانه و سپس جوانانه اما عاشقانه ابتدا به پیش باز " جشن سرخ " در آخرین شب چهارشنبه سال می رفتیم.
میدان کاج سعادت آباد ولوله ای از شادی و سرور جمعیت در فضایی از یگانگی بی همتا ! یادش بخیر ...
دود آتش در شعاع نورانی چراغ ها ، حلقه ای از مستان شب را جار می زد و عطر دل انگیز دخترکان ! مستی شب عاشقان را در تن ما فرو می داد.
جار و هوار هم سن و سالها در شب، با آوازی خوش و آهنگین، گوشها را نوازشی دلپذیر می داد.
حلقه های جمعیت از زن و مرد، دختر و پسر بر دور هر بساط آتشی ، رونق آن را بر رخ می کشیدند.
جوانان اما در سودای دیگری بسر می برند.
زیرا این شب، شب عاشقان است.
شب دیدار یار از رخ دلدار و بوسه بر لب تبدار!
شب گشایش نگاه معشوق به عاشق و خنده عسلین و ناز و عشوه از هر دو دلدار!
چهارشنبه سوری با سرمستی، هر لحظه اش را غنیمتی قیمتی می دانیم و با نوش ! هوش را مدهوش اما شب را با شور و شیدایی، جلوه ای عاشقانه می بخشیم .
آتش ِ کوپه ها در سراسر شهر، شب را از هویت ِ ظلمت گون ِ خویش تهی خواهد کرد و پرواز پروانه وار پیر و جوان از روی کوپه های آتش، جشن سوری را با آوای " سرخی تو از من، زردی من از تو " طنین انداز خواهد کرد
جشن آتش را با اهل دلان و شب زنده داران با نوشیدن خون ِ رگ ِ تاک ! چهره های خود را در همبستگی با آتش ِ سوری، آتش گون و چشمهایمان را شهلایی خواهیم کرد !
***
وقتی که این متن رو می نوشتم، پدرم میگفت : خودم رو درشب چهار شنبه سوری سالهای پر شور و شر جوانی ام احساس می کنم و آن لحظات شیرین زنده گانی را که با رسوایی و شیدایی همراه بوده است،در جلوی دیده گانم چون فیلمی برروی پرده سینما به نمایش در می آید و احساس می کنم، آنجا هستم. و چه خوشحالم که آنجا هستم و در روزهای آفتابی بسر می برم و دنیا را زیر نگین جوانیم دارم!!
اما افسوس که قدر نشناختیم و با لگد جهالت، هر آنچه را که داشتیم، جفتک انداختیم و بر سرمان خراب و آوار کردیم و جامه سیاه پوشیدیم و فرهنگ عزا و ناله و مرگ و سینه زنی و قمه زنی را به استقبال شتافتیم.
آری ...
ما قدر نشناختیم
ما ناسپاسانه دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد جهالت کوبیدیم
ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم
ما زیبایی و رعنایی را در چنگال دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مزمن را سلام کردیم
ما قدر و اندازه نشناختیم، با هیچ جمکران و با دیو جماران ساختیم، بر خود تاختیم، هر آنچه داشتیم، باختیم، و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم !
ما...
چهارشنبه سوری همه شما شادمان و آتش افشان باد!
این آلبوم دریچه ورود من به موسیقی پراگرسیو هستش. یادم اولین بار آهنگ Coming Back To Life رو شنیدم . هیچ چیز دیگه ای گوش نمیدادم . اصلا نمیدونستم راجر واترزی هم در کار هست . شاهکارهایی مثل Dark side of the moon و Wish You were here اصلا اسمشون به گوشم نخورده بود . ولی خوب اون موقع نوجوون بودم و شاید اصلا نمیتونستم کار های بزرگتر رو درک کنم . برای من اون موقع همین آلبوم Division The Bell حکم همه چیز رو داشت . آلبوم هر چقدرم نقص داشته باشه باز هم برای من حکم نوستالوژی داره .
اون هایی که پینک فلوید رو میشناسند به راحتی میتونند جای خالی راجر واترز رو احساس کنند . قسمت بیشتر آلبوم تم فانتزی داره و به خیال و رویا نزدیکتر . دیگه از Pink[ The Wall] و Fletcher خبری نیست . بیشتر اشعار شخصیند تا جهان شمول . به نظر میرسه گیلمور علاقه به مطرح کردن مشکلات اجتماعی و سیاسی نداره
من از اینتروی آلبوم خیلی خوشم میاد Cluster One احساسی شبیه به قدم زدن در مه ، من رو احاطه میکنه . اما ترک بعد What Do You Want From Me رو زیاد دوست ندارم . اصلا بودن و نبودنش فرقی نمیکنه مثل Lost For Words و Take It Back
Poles Apart ریتم زیبایی داره مخصوصا سولوی انتهاییش روحم آدم رو به پرواز در میاره اما مشکلش اینه که ریتم مدام قطع میشه . برای همین سولوی انتهایی رو آپلود کردم . واقعا عالیه .
در مورد قطعه بدون کلام Marooned اصلا کلمه ای پیدا نکردم تا در و موردش بگم . این قطعه رو باید گوش داد و احساس کرد . خیلی اوقات کلمات احساسات رو تکه پاره میکنند!
A Great Day For Freedom
ابتدا قطعه با تم فوق العاده غمگینی شروع میشه . تمی که روایت انسانی در خود مانده و شاید جا مانده رو نشون میده . اما .. اما ... دیوید گیلمور با اون سولوی جادوییش تمام غمها رو به خاطره میسپاره و روح ما رو به آسمان ها میبره
I woke to the sound of drums
The music played, the morning sun streamed in
I turned and I looked at you
And all but the bitter residues slipped away...slipped away
بیدار شدم با صدای طبلها....موسیقی نواخته میشد ...خورشید صبحگاهی به داخل پرتو افشانی میکرد ....باز گشتم و در چهره تو خیره.........
همه نگرانیها رنگ باخته بودند ...بجز اندکی تلخی.....
اما Wearing The Inside Out اگه این قطعه رو در زمان مناسب گوش کنید واقعا کار عالیه ای . مخصوصا زمانی که دچار یاس و نا امیدی شدید . این کار رو رایت کامپوز کرده . خیلی شبیه به کاریه که با Sinaed O'Connor توی آلبوم انفرادیش خونده Reaching For The Rail . به نظر من این قطعه نسبت به Wearing The Inside Out بهتر . پیشنهاد میکنم حتما گوشش کنید .
Coming Back To Life
قطعه ای که من رو اولین بار با فضای پینک فلوید آشنا کرد . چقدر این قطعه قشنگه . چقدر قشنگ شروع میشه و چه ریتم فوق العاده ای داره . چقدر Lyric عالی داره و چقدر نوستاژیک ...
Where were you when I was burned and broken
While the days slipped by from my window watching
Where were you when I was hurt and helpless
کجا بودید هنگامی که آتش گرفته و خرد شده بودم ؟؟
هنگامی که از پشت پنجره گذر روزهای عمر را نظاره میکردم .هنگامی که درمانده و تکه پاره بودم کجا بودید ؟؟
While you were hanging yourself on someone else's words
Dying to believe in what you heard
I was staring straight into the shining sun
هنگامی که خود را آویزان ارزشهای دیگران کردید .
باورتان همان چیزی بود که شنیده بودید .
و من در امتداد نور به درخشش خورشید خیره شده بودم .
بهترین اجرای این قطعه توی کنسرت آخر دیوید . Remember That Night البته اجرای پالس هم قشنگه .
High Hopes
قویترین کار پینک فلوید بعد از راجر واترز . چه از لحاظ تنظیم چه از لحاظ لایریک و همچنین بداهه نوازی . ابتدا آهنگ با نواخته شدن ناقوس کلیسا شروع میشه . فراز و فروط آهنگ به شکل فوق العاده ای حماسی جلوه کرده . ترکیبی از حماسه و نوستالوژی . فکر میکنید کی بتونه از پسش بر بیاد . بداهه نوازی انتهای آهنگ در واقعه انتهای کار پینک فلویده و مهر تاییدی بر وجود اعجوبه هایی که تاریخ موسیقی مدرن غرب را به جاه هایی دست نیافتنی رسوندند . هر چند که امروز موسیقی در سراشیبی سقوط قرار داره و اندکی تا نابودی فاصله نداره .
کلیپ : حرفی برای گفتن باقی نگذاشته . اما تنها به پرچمهایی که بر افراشته شده مقداری بیشتر دقت کنید .
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road we've been so many times
هنوز هم به افق خیره شده ایم .
با ان که این مسیر را بار و بار ها پیمودا یم.............................................