تبليغاتX
نگاه بی حجاب
 

وطن، وطن / نظر فکن به من که من / به هر کجا، غریب‌وار / که زیر آسمان دیگری غنوده ام / همیشه با تو بوده ام / همیشه با تو بوده ام / اگر که حال پرسی ام / تو نیک می‌شناسی ام / من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم / حکایت هزار شاه با گدا / حدیث عشق ناتمام آن شبان / به دختر سیاه‌چشم کدخدا / ز پشت دود کشت‌های سوخته / درون کومۀ سیاه / ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه / تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است / رخم به سیلی زمانه خو گرفته است / اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام / یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده ام / چه غمگنانه سال‌ها / که بال‌ها / زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات / که در خروش آمدی / به جنب‌وجوش آمدی / به اوج رفت موج‌های تو / که یاد باد اوج‌های تو! / در آن میان که جز خطر نبود / مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود / نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان به گودهای هول / بسی صدف گشوده ام / گهر ز کام مرگ در ربوده ام بدان امید تا که تو / دهان و دست را رها کنی / دری ز عشق بر بهشت این زمین دل‌فسرده وا کنی / به بند مانده ام / شکنجه دیده ام / سپیده، هر سپیده جان سپرده ام / هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام / اگر تو پوششی پلید یافتی / ستایش من از پلید پیرهن نبود / نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام / کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام / اگر که ایستاده ام / و یا ز پا فتاده ام / برای تو٬ به راه تو شکسته ام / اگر میان سنگ‌های آسیا / چو دانه‌های سوده ام / ولی هنوز گندمم / غذا و قوت مردمم / همانم آن یگانه‌ای که بوده ام / سپاه عشق در پی است / شرار و شور کارساز با وی است / دریچه‌های قلب باز کن /سرود شب‌شکاف آن ز چار سوی این جهان کنون به گوش می‌رسد / من این سرود ناشنیده را /به خون خود سروده ام / نبود و بود برزگر را چه باک / اگر بر آید از زمین / هر آنچه او به سالیان / فشانده یا نشانده است / وطن! وطن ، تو سبز جاودان بمان که من پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو / به دور دست مه گرفته پر گشوده ام 

سیاوش کسرائی

+  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388   اشکان منفرد  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از همان روزی که دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرد,
گرچه آدم زنده بود!

ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود! بعد دنيا, هی پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغ,
آدميت برنگشت!

گشت و گشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ,پاکی ,مروت, ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نا بجاست
قرن ، قرن " موسی چومبه " هاست

روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ,مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است                              فریدون مشیری

 

+  سه شنبه شانزدهم تیر 1388   اشکان منفرد  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

CARLO VENTI  کارلو ونتی

ای وطن ، لباس سیاه به تن

ای وطن ، درد و غم داری به تن

ای وطن ، همه جا آتش و سنگ

وطن ، همه جات خونی و کفن

روز شب ، شده همش تهمت و مرگ

پدران ، تو کوچه ها در به در

خواهران ، اشک خونین بر سر

مادران ، با عصا بر خاک پسر

وطن با کی رفتی به جنگ

کشتی هموطن

هر لحظه دم به دم

شایدم خوابی هنوز

ای وطن . . .

پی نوشت : بهترین بهانه برای گریستن به حال و روز وطن ، شنیدن این موزیک ترانه است . صدای غم آلود کارلو و موزیک آرام به همراه شعری که درد مام وطن را فریاد می زند .  

این موزیک ترانه را از اینجا دانلودش کنید .

 

+  پنجشنبه یازدهم تیر 1388   اشکان منفرد  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ندا آقا سلطان

شاید یک روز
یک روز
شاید، یک روز
که آفتاب گیسوی نقره ای
دماوند پیر را نوازش می کند
در یک غریو تند بارانی
در یک نسیم نوازشگر بهار
یک روز
شاید
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند، به سرزمین
سوخته ی من باز گردد.
امید، کوبه ی در را بفشارد
و سپیدی، جای تمام این
سیاهی ها را پر کند
آن روز بر مردگان نیز
سیاه نخواهم پوشید
حتی بر عزیزترینمان ...                                      
روان شاد ، پروانه فروهر

                       قطعه 257 ردیف 44 ...

قطعه ۲۵۷ ردیف ۴۴ شماره ۳۲ ... آخرین منزل ندا

 

+  یکشنبه هفتم تیر 1388   اشکان منفرد  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin