روزانه
۱- می خواستم علتِ " سه سالگی حقوق بشرتان ! نامبارک باد ! " را بنویسم .
از آنجا که " موضع و نقد من هر چه باشد " ، برای آنها مبارک است ! نمی نویسمش و به همین یک جمله اکتفا می کنم :
" سه سالگی حقوق بشرتان! نا مبارک باد "
چند تایی گوش شنوا بود و شنید ... شما هم اگر برایت مبارک است ، باشد ! به من ربطی ندارد !
۲ - این روزها عجیب آرام ام ! نمی دونم بگم خیال راحت و ذهن آزاد یا آرامش قبل از طوفان !
اگه توی پستوی تنهایی شب
هیچکسی اشکهای چشمهاتو ندید
اگه این پاییز دلسرد و سیاه
به شکوه شب یلدا نرسید
اگه تنپوش تموم لحظه ها
پر شد از وقت شب دلواپسی
تو بدون آخر این راه دراز
به سپیده ها دوباره میرسی
در جستجوی زندگی عشقه که همسفر میشه
شهامت من و تو ِ که ترسو در من می کشه
حیفه که خاموش بمونیم به وقت میلاد سحر
دریای پرتلاطمیم حیفه بمونیم پشت سر
پژمردن یه شاخه گل نشانی از غفلت ماست
نتیجه خاموشی من و تو و آدمکاست
گوش کن به این نصیحت صمیمی
از برو بچه های جدید و قدیمی
ما تا کی می خوایم لبامونو بدوزیم؟
واسه امید از دست رفته دل بسوزیم
می بینیم و می شنویم و می دونیم
نترس نمی تونیم دیگه ساکت بمونیم
دنیا بیدار شده ما هم بیدار شیم
لحظه ای غافل از حال همدیگه نباشیم
خالی از دلهره های دم به دم
می گذری از همه اون سد و حصار
روزای خاکستری تموم میشند
می رسی به فصل سرسبز بهار
اگه روز و روزگار گاهی بَده
اگه حتی آسمونت ، شب زده
نباید از یاد فرداهات بره
لحظه هاتو بی ثمر از دست نده ...
در این نبرد روح و تن بازنده ها پیروز میشن
وقتی به نام زندگی بی بال و پر ، پر میکشن
در جستجوی زندگی عشقه که همسفر میشه
شهامت منو و تو ِ که ترسو در من میکشه