تبليغاتX
نگاه بی حجاب
 

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با ۱۱ میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی خمینی در ۲۵ خرداد سال ۶۰ :" ۳۵میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. ۷ تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.  ( بلند نشید بگید طرفدار بنی صدرم !! )

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله ۲ ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این است: "حاکمیتی تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که ۸ درصد به ۸۰ درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، ۲۴ شهریور ۱۳۶۱، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:  ( به حرومزادگی حاج احمد آقا توجه کنید ! )

"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."

آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال ۶۱ به دلیل قاچاق ۳.۷۵ پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به ۳ سال زندان محکوم شد که با پا در میانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

 

+  سه شنبه سی ام بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه ما سالهاست از خودمون میپرسیم چرا انقلاب شد ؟ آیا از خودتون پرسیدین چرا در کشور ما انقلاب شد ؟ چرا در کشوری که بهشت عالم بود انقلاب شد ؟ چرا ایرانیانی که در رفاه و خوشی نسبی زندگی میکردن و اعتبار و وجهه بسیار خوبی در تمام جهان داشتن , تصمیم گرفتن خاک به سرشون کنن و انقلاب کنن ؟ پاسخ اون ساده ست . ولی خیلی دیر و زمانیکه ۲۹ سال از انقلاب گذشته فقط میتونه عبرتی باشه برای آیندگان ما ! تفکرات افراطی اسلامی مثل القاعده امروزه دنیا رو دستخوش فجایع انسانی قرار داده . اسمش اسلامه ولی در عمل کشتار و قتل و عام فجیعانه انسانهای بیگناه . از آمریکا بدشون میاد , در عمل مردم بیگناه و هم وطن های خودشون رو میکشن . کودکان و زنان . جوانان و پیران . برای اونها هدف و ایدئولوژی فقط کشتار و به قتل رسوندنه و مهم نیست کی باشه . حتا انسانهای معلول و حتا خودشون و اسمش رو گذاشتن فرهنگ شهادت و رشادت و اسلام !

 

چرا تفکری شیطانی بنام القاعده شکل گرفت ؟ سوای از اینکه در پشت پرده دستهای کثیف غرب وجود داشت و همون فرهنگ غرب برای بقای خودش و کسب منافع بیشتر , چنین تفکراتی رو حمایت کرد و شاخ و برگ داد و خودش هم در نهایت منهدمش کرد . باعث و بانی این تفکرات چیزی نیست جز سوء استفاده یک جانبه و استثمار مردم مسلمان و محروم مناطقی مثل خاورمیانه توسط غربی ها . وقتی همه چیز یک طرفه باشه , افراط گرایی شکل میگیره . عقل جای خودش رو به جنایت میده . امروز در فلسطین شاهدیم جنگجویان خماس , به اسرائیل موشک پرتاب میکنن . در صورتیکه اسرائیل سالهاست دیگه جنایتی در فلسطین انجام نداده و اگر هم کشتاری صورت میده باعث و بانی اون خود فلسطینی ها هستن که با حمله به خاک اسرائیل باعث بروز عکس العمل میشن . جنگجویان خماس اما حتا به فکر خودشون و مردم خودشون هم نیستن و فقط براشون این شده آرمان که یک موشک بی هدف و ضعیف پرتاب کنن به زمین های بایر و خاکی اسرائیل و در عوض یک موشک هوشمند و هدفمند اسرائیلی کنترل شده توسط ماهواره بخوره توی مناطق مسکونی اونها و دهها نفرشون رو بکشه , و با این همه همچنان این رویه رو ادامه میدن . چرا ؟

 

در ایران , زمانیکه رضا شاه کبیر به قدرت رسید و دست ملاها رو از همه چیز کوتاه کرد , با دیکتاتوری و قدرت نظامی خودش تونست اوضاع کشور رو سامان ببخشه . فرزندش , محمد رضا شاه , وقتی روی کار اومد محبوب قلوب تمام مردم ایران بود . زمانیکه مصدق خائن و کاشانی رذل از کم تجربگی شاه سوء استفاده و قدرت رو قبضه کردن , شاه تونست با جلب حمایت آمریکایی ها به قدرت برسه و در عوض منافع بسیاری رو به اونها ببخشه . در کنارش ساواک رو بنیان گذاری کرد و قدرتش رو مطلقه کرد . سیر سقوط محبوبیت شاه از این زمان شروع شد و طبقه ای در ایران شکل گرفتن که مورد نفرت نیمی از جمعیت ایران شدن و همین جمعیت با انقلاب کردن به حضور پهلوی پایان دادن .

در ترکیه کمال آتاتورک تونست کشور تجزیه شده و فقیر عثمانی رو متحد کنه و سامان ببخشه و سکولاریسم رو بنیاد بذاره و با اقداماتی مشابه رضا شاه اما بهینه تر , ترکیه رو به کشوری غربی بدل کنه , امروزه شاهدیم که مردمش دارن همون راهی رو میرن که ۲۹ سال قبل مردم ایران پیمودن . یعنی دارن از سکولاریسم به سوی اسلام گرایی حرکت میکنن . یک حرکت معکوس . ارزش های افراطی آتاتورک کم کم بی رنگ شدن و مردم دوباره دارن بر میگردن به چیزی که نداشتن و به زور ازش محروم شدن .

استالین در شوروی پرده ای آهنین بین شرق و غرب کشید و مردم رو به شدت سرکوب کرد و کمونیسم رو همه گیر . میلیونها انسان رو در سیبری کشت و یا ترور کرد و تبعید . رژیمی عظیم و هولناک ایجاد کرد که حتا امروز هم از اون دوران با وحشت یاد میشه بعد از هفتاد سال . تمام این تشویقات و مذهب زدایی هایی استالین و رهبران بعد از اون هرگز باعث نشد مردم شوروی و روسیه فعلی کافر بمونن و یا کمونیسم بشن ! در سال ۱۹۹۰ پایه های این قدرت آهنین فرو ریخت و مردم با آغوش باز فرهنگ غرب رو پذیرا شدن . چیزی که در اون زمان در حکم محاربه با خدا رو داشت !
..
..
در تمام این مثال ها نقطه ای که مشترک بوده هست , اینه که روی عقیده ای بیش از حد پا فشاری شده ! و نکته روانشناسانه اون اینه که انسان موجودی هست که از هر چیزی منع بشه , بیشتر به سوی اون گرایش پیدا میکنه . کشوری روی لامذهبی , کشوری روی مذهب گرایی , کشوری روی استثمار مردمش , کشوری روی ایدئولوژی سیاسی , کشوری روی سو استفاده و سرکوب شدید مردمش , غارت ثروتهای ملی و ... تمام اینها گذرا بوده ! نتیجه این سو استفاده ها و بهره برداری های افراطی باعث شده که همواره در منطقه خاورمیانه و کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین ما یا شاهد سرنگونی حکومت ها باشیم یا انقلاباتی صورت بگیره یا نظامیان قدرت نمایی کنن یا کشورهای غربی به اون کشورها لشکر کشی کنن و یا دیکتاتوری مطلق حاکم باشه و یا تفکراتی شیطانی شکل بگیره که ریشه در مذهب و یا عقایدی افراطی دارن ! باید این نقاط رو حذف کرد با ایجاد مساوات :

در زمان شاه , طیفی از مردم همیشه محروم بودن و مدتهای مدیدی احساس حقارت میکردن . این طیف بیشتر پیرو آداب و رسوم مذهبی و سنت ها بودن و نتونستن خودشون رو با آرمان های رضا شاه و محمد رضا و اصلاحات و پیشرفت زمان وفق بدن و براشون یک ضد ارزش شکل گرفت و به فرزندانشون منتقل شد . همون طوری که امروزه تک تک ما فرزندان زاده شده در دوران انقلاب , انقلابی بودن و اسلام گرایی برامون یک ضد ارزشه و این باور رو از والدین و خانواده هامون دریافت کردیم و حتا شستشوی مغری ما در طول ۱۲ سال تحصیلی و زندگی در کشوری سراسر خفقان وهم نتونست ذره ای از نفرت ما از مظاهر انقلابی و اسلامی کم کنه , که بیشتر شد !
در اون زمان به اصطلاح طاغوتی ها و ساواکی ها و درباری ها و از ما بهتران , سالیان سال خار چشم این افراد بودن و براشون عقده شده بود دیدن زندگی های اونها . گو اینکه اونها هم رفاه نسبی داشتن . زمانیکه انقلاب شد , همین عقده های حقارت و تفکراتی که سینه به سینه منتقل شده بود سر باز کرد و عده ای با سوء استفاده از این احساسات سرگردان تونستن توده مردم مخالف رو شکل بدن . نگاهی به عکس ها و فیلم های اون زمان گویای این هست که مردم واقعن نمیدونستن برای کی دارن سینه میزنن ؟ چپی و راست و افراطی و مذهبی و بیتل و .. همه در کنار هم بودن ! هو پیچیده بود و مردم دور هم جمع شده بودن.
مردم فکر میکردن شاه اونقدر داره که داره خدایی زندگی میکنه و افسانه ای . و امروز شاهد اون هستیم که همون کسانیکه در فقر مطق و زیر دست و دون بودن در جامعه اون زمان , امروز قدرت رو در دست گرفتن و پالون بوده که عوض شده . شغل های کلیدی دارن , رئیس جمهور شدن ! رئیس دادگاه شدن ! رئیس فلان نهاد و موسسه و ارگان شدن . این چرخه مدام در حال تکراره . ۳۰ سال یا ۵۰ سال بعد هم دوباره این عده سرنگون و جناح مخالف اونها روی کار میاد و ریشه اینها رو میسوزونن . ۵۰ سال بعد دوباره این جناح به زیر کشیده شده و جناح بعدی روی کار میاد !!!! انقلاب ایران به این دلایل شکل گرفت .
امروز وقتی از کاخ های سعد آباد و نیاوران دیدن میکنیم , امکانات و لوازم و حتا معماری این کاخ ها حقیرانه تر از منازل خیلی از ماست!!!  پست تر از خیلی از شخصیت های مهم کشور ماست . ساده تر از خیلی منازل مردم عادی ماست ! حقیقت اینجا روشن میشه که 29 سال قبل اگر مردم عادی از زندگی واقعی شاه و یا جریانات پشت پرده با خبر بودن و دموکراسی برقرار بود و روشن نمایی , اگر سرکوب شدید مردم صورت نگرفته بود (!) اگر ساواک چنان سرکوبات و ترورها و شکنجه هایی رو اعمال نمیکرد (!) اگر شاه قدرت مطلقه سیاسی و فکری کشور نبود (!) انقلابی هم رخ نمیداد !
و امروز , زنگ خطر برای دولت فعلی ایران که درست جا پای شاه گذاشته , به صدا در اومده که روند این چرخه به پایان خودش نزدیک میشه و اینبار هم تفکری مقابل دولت فعلی بر اون چیره و شاهد حکومتی متفاوت هستیم . در حکومت گذشته , تمام آدمهای لامذهب و پولدار شده بودن ضد ارزش و خونشون حلال بود و اینبار هر چه آدم مذهبی و ریشو و بسیجی و آخوند ... دیده میشن , بعنوان ضد ارزش ازشون یاد شده و از دم تیغ گذرونده خواهند شد . و ۳۰ سال یا ۵۰ سال بعد دوباره مخالف این جریان .

من امیدوارم روزی در کشورم چنان عدالت و برابری ای برقرار بشه که مذهبی در کنار لامذهب به آزادی قدم برداره و بهش توهین نکنه . بی حجاب در کنار باحجاب آسوده باشه و نترسه از اینکه سرش بریده میشه تا هرگز گرفتار چنین محرومیت ها و فجایع تاریخی نباشیم . اینکه امروزه پارک ها و سینماها و کتابهای درسی و پیاده روها و ... رو زنانه و مردانه دارن میکنن , یعنی تفکری افراطی رو دارن به زور قالب میکنن . همونی که زمانی شاه داشت تفکر ایران پرستی و وطن گرایی رو به زور به مردم القا میکرد که نتیجه شد نابود کردن میراث باستانی ایران توسط این دولت . هر تفکر افراطی , تفکری افراطی تر از خودش رو باعث خواهد شد . دیر زمانی نمیگذره که عده ای به پا میخیزن و ریشه و نسل مذهب رو خشک میکنن . نقطه مقابل تفکرات افراطی مذهبی , لامذهبی مطلق شکل میگیره . اگر روزی این حقیقت رو فهمیدیم که همه چیز باید باشه و مساوات و برابری و اعتدال در همه چیز رعایت بشه بدور از افراطی گرایی , کشوری آباد با مردمی خوشبخت و سعادتمند مثل اروپا یا آمریکا خواهیم داشت . چرا این کشورها ثبات سیاسی و اقتصادی دارن ؟ چون شما اگر با حجاب چادر در انگلستان یا آمریکا قدم بزنین کسی به شما نه نگاه میکنه نه توهین میکنه نه تف میکنه . ولی اگه کسی بی حجاب در ایران قدم بزنه , حتا یک خارجی , سنگسارش میکنن , شلاقش میزنن , تف به صورتش پرتاب میکنن , بهش توهین میکنن و حتا صاحب حق میدونن که بهش تجاوز کنن . اگر این مسائل حل بشه و در فرهنگ ما جا بیافته , آینده ایران تضمین شده ست در غیر این صورت .. نه ایرانی ای خواهد ماند نه کشوری بنام ایران ...

 

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این است: "حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو مي‎كنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريقموثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."پی نوشت۱: آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد. با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد

 

بیست و نه سال پیش در چنین روزی :

انقلاب ما انفجار نور بود , امام آمد .. آن مرد با اسلام آمد ! عطر گل سوسن و یاسمن آید ... دیو چو بیرون رود فرشته (!) در آید ! خمینی ای امام ... بگو مرگ بر شاه ! اینها همه خاطراتی رو زنده میکنن که ملتی نادان با سرنوشت خودش چنان بازی کرد که امروز بعد از گذشت ۲۹ سال , نه تنها اون روز رو گرامی نمیداره , که لعنت به خودش و کسانی میفرسته که بانی و باعث شکل گیری انقلاب و سرنگونی رژیم پر افتخار پهلوی بودن . ۲۹ سال گذشته تا ملتی بفهمن چه کردن و چه چیزی بدست آوردن . امروز بیست و نهمین سالگرد کودتای اسلامیون و شکل گیری یکی از بدترین انواع حکومت در جهان , انقلاب رو به ظاهر جشن میگیریم تا ثابت کنیم چرا انقلاب کردیم . زمانی دفاع از آرمان و نهضت خمینی برای ملت ما افتخار بود ولی امروز میبینیم که نه تنها تا انقلاب مهدی خمینی ای باقی نمونده , که نهضت خمینی هم منقرض شده و سال به سال کمرنگ تر میشه طوریکه حتا گوش دادن به سخنان خمینی در اوایل انقلاب ممنوعه ست . از قدیم گفتن ای کشته که را کشتی ، تا کشته شوی زار !

ما انقلاب کردیم تا مشروب فروشی ها رو به آتش بکشیم و ریشه الکل رو از کشور پاک کنیم , و در عوض مشروبات تقلبی و قاچاق رو با ۴ برابر قیمت بخریم و در کنج پستوی منازل بنوشیم و کور بشیم یا بمیریم .

ما انقلاب کردیم تا تو دهن دولت بزنیم , ولی نفهمیدیم چطور شد که دولت چنان توی دهن ما کوبید ما خفه خون گرفتیم !

ما انقلاب کردیم تا شهرنو رو ویران کنیم و زنانش رو آتش بزنیم تا امروز دختران و مادران و زنان خانواده دار ایرانی رو به خیابان ها بفرستیم تا همه جای اجتماع و شهر رو تبدیل به شهرنو کنن .

ما انقلاب کردیم تا آب و برق و همه مایحتاجمون مجانی و مفت و رایگان بشه و مالیات دادنمون به دولت حرام , ولی برای یک لحظه حتا به این فکر نکردیم که در ثروتمند ترین و دموکرات ترین کشور جهان یعنی ایالات متحده با اون همه امکانات , باز هم هیچ یک از این امکانات مجانی نیست و اگر مردم مالیات پرداخت میکنن به دولت , برای اینه که دولت برای اونها رفاه فراهم کنه و باور مجانی بودن همه چیز فقط میتونست یک رویا و توهم باشه و بس .

ما انقلاب کردیم تا مردم رو مسلمان کنیم و با حجاب . انگار در دوران های گذشته و در ۱۴۲۹ سال قبل تا به امروز مردم ما کافر بودن و با آمدن انقلاب مسلمان شدن . ما انقلاب کردیم تا امروز اثری از دین و مذهب و مخصوصن اسلام در کشور باقی نمونه و تمام مظاهر مذهبی و دینی مورد تنفر و نفرت شدید مردم قرار بگیره و حجاب و حجابداران و نقاب چادر در نزد مردم به سرپوشی برای فساد بدل بشه !

ما انقلاب کردیم تا ریشه ظلم و طاغوت و سرکوب و خفقان و ساواک رو خشک کنیم ولی در عمل امروزه به وجود اون محدودیت ها آرزومندیم و از خودمون سوال میکنیم آیا سرکوب مشتی مخالف مذهبی توسط ساواک و یا ممنوعیت بعضی مسائل , ارزش این انقلاب رو داشت ؟

ما انقلاب کردیم تا ملت ایران سربلند باشن . کشورمون آباد باشه , دست بیگانگان رو از کشور کوتاه کنیم و بسیار هم موفق بودیم . چون هشت سال جنگیدیم تا نیمی از کشور رو ویران کنیم , دست آمریکا رو کوتاه کردیم تا دست روسیه رو بفشاریم . بیگانه رو بیرون کردیم تا خودی ریشه خودی رو بسوزونه .

ما انقلاب کردیم تا پول نفت و هزینه های سرسام آور جشنهای ۲۵۰۰ ساله رو بیاریم به سفره های مردم . بعد از ۲۷ سال بهمون گفتن پول نفت رو هم میاریم به سفره های شما . و امروز بعد از ۲۹ سال همون پولی که تو جیب مردم بود ازشون گرفته شده و پول نفت هم نیومد به هیچ سفره ای , بنزین و گاز و برق مردم هم پرید .

ما انقلاب کردیم که چرا شاه خائن و وطن فروش بحرین رو داد به عرب ها تا ما امروز خزر و اروند رود و جزایر خلیج فارس رو یکی یکی بدیم به عربها .

ما انقلاب کردیم تا ریشه دیکتاتوری و شاهنشاهی رو از بین ببریم . ولی در عمل گرفتار شاهشیخی شدیم .

ما انقلاب کردیم تا ریشه اعتیاد و تریاک درباری رو در کشور خشک کنیم و امروز پر مصرف ترین ملتی هستیم در جهان که مواد مخدر مصرف میکنه و گرفتار شیشه های ناب شدیم !

ما نسل سوخته امروز داریم به این فکر میکنیم که چرا پدران و مادران ما ۲۹ سال قبل تصمیم گرفتن انقلاب کنن ؟ چه انگیزه ای باعث شد انقلاب کنن ؟ چه کمبودی در زندگی داشتن که باعث شد انقلاب کنن ؟ آیا فقیر بودن ؟ آیا یه کارمند ساده نمیتونست با دو ماه پس انداز از حقوقش یه ماشین صفر کیلومتر بخره ؟ آیا یک کارمند ساده نمیتونست منزل بزرگ ۳ خوابه اجاره کنه با یک چهارم از حقوقش ؟ آیا در حسرت یک مسافرت به سر میبرد ؟ زن و بچه ش چشمشون به دستانش بود که سر ماه چی بخره ؟ سالی ۳ وعده گوشت میخوردن ؟ دغدغه گرونی روزانه اجناس رو داشتن ؟ شب به شب برقشون میرفت ؟ هوا سرد میشد بی گاز و بی نفت میموندن ؟ بنزینشون در کشوری که روی نفت خوابیده جیره بندی شده بود ؟ یا هوس خوندن صمد بهرنگی کرده بودن یا خوندن مشتی جفنگیات ممنوعه جوجه سیاسیون و چپی های وطن فروش خائن و مصدق بازی گلوشون رو چسبیده بود ؟ چرا باعث شدن نسل ما بسوزه ؟ چرا به شاه و محدودیت هاش اعتراض میکردن ؟ از روشن فکرنماهای دانشجوی دیروز و روشن فکرهای احمق و روان پریش امروز خودمون که در تلویزیون های ماهواره ای عر و گوز میکنن سوال میکنیم شما نونتون نبود , آبتون نبود , چه مرگتون بود که انقلاب کردین که حالا بیایین پشت تلویزیون و از شاه طرفداری کنین ؟ چه مرگتون بود که از انقلابیون حمایت کردین ؟ که بخواهین فضای باز سیاسی ایجاد کنین ؟ بخوره تو سرتون که بجای پرداختن به زندگی و زن و بچه و آینده خودتون , به فکر سیاست بازی بودین .

ما امروز سوال میکنیم از شمایی که انقلاب کردی , مگه در اون زمان حقوقت چقدر بود و دستت به دهنت نمیرسید که رفتی شعار مرگ بر شاه دادی که شاهانه زندگی کنی ؟ مگه شعور نداشتی که مملکت چقدر ثروت داره و داشت که بتونه ۳۰ میلیون جمعیت رو شاهانه تغذیه کنه ؟ میخواستین از دیکتاتوری شاه خارج بشین اونم وقتی که در کوچکترین بخش زندگی یعنی خانواده , تک تکتون بزرگترین دیکتاتور بودین و هستین ؟ اسلام رو میخواستین که از ریدن تا رختخواب تا ظاهر تا الف و ب زندگیتون رو روشنی ببخشه ؟ دلم سوخت که اینقدر روشنتون کرد که کور شدین ! و چقدر خوشحالم بخاطر اون کسانیکه نه تنها چیزی بدست نیاوردن بلکه همون انقلابیون سابق , امروز شکنجه میشن , کشته میشن , سرکوب میشن و در فقر مطلق زندگی میکنن و زنان و دخترانشون در فحشا غرق شدن و پسرانشون در زیر آفتاب عمرشون رو هدر میدن و حتا نمیتونن به وضع بدشون اعتراض هم بکنن . خواستین با مصادره اموال ثروت ها رو مساوی تقسیم کنین ؟ غافل از اینکه به لطف شما امروز پولدارتر شدند و شما از همون زندگی عادی هم محرومین و اگه ۲۹ سال قبل جزو طبقه متوسط جامعه بودین امروز به زیر خط فقر و بقا رفتین و اینه سزای ملتی زیاده خواه , نادان و طمع کار که تصور میکنه آب و برق و اتوبوس و مالیات و همه چیزش میتونه مفت و مجانی باشه . باشد عبرت آیندگان و تمام ملت های نادان و زیاده خواه ...

امروز کاش مرگ انسانیت و آزادی رو عزا میگرفتیم .. 

 

شاه بیرون رفت , ولی فرشته ای که نیامد هیچ ! , شیطان آمد !!

تکبیر

 

+  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

این آلبوم دریچه ورود من به موسیقی پراگرسیو هستش. یادم اولین بار آهنگ Coming Back To Life رو شنیدم . هیچ چیز دیگه ای گوش نمیدادم . اصلا نمیدونستم راجر واترزی هم در کار هست . شاهکارهایی مثل Dark side of the moon و Wish You were here اصلا اسمشون به گوشم نخورده بود . ولی خوب اون موقع نوجوون بودم و شاید اصلا نمیتونستم کار های بزرگتر رو درک کنم . برای من اون موقع همین آلبوم Division The Bell حکم همه چیز رو داشت . آلبوم هر چقدرم نقص داشته باشه باز هم برای من حکم نوستالوژی داره .

 

               

 

اون هایی که پینک فلوید رو میشناسند به راحتی میتونند جای خالی راجر واترز رو احساس کنند . قسمت بیشتر آلبوم تم فانتزی داره و به خیال و رویا نزدیکتر . دیگه از Pink[ The Wall] و Fletcher خبری نیست . بیشتر اشعار شخصیند تا جهان شمول . به نظر میرسه گیلمور علاقه به مطرح کردن مشکلات اجتماعی و سیاسی نداره

 

من از اینتروی آلبوم خیلی خوشم میاد Cluster One احساسی شبیه به قدم زدن در مه ، من رو احاطه میکنه . اما ترک بعد What Do You Want From Me رو زیاد دوست ندارم . اصلا بودن و نبودنش فرقی نمیکنه مثل Lost For Words و Take It Back

دانلود 

 

Poles Apart ریتم زیبایی داره مخصوصا سولوی انتهاییش روحم آدم رو به پرواز در میاره اما مشکلش اینه که ریتم مدام قطع میشه . برای همین سولوی انتهایی رو آپلود کردم . واقعا عالیه .

دانلود

 

در مورد قطعه بدون کلام Marooned اصلا کلمه ای پیدا نکردم تا در و موردش بگم . این قطعه رو باید گوش داد و احساس کرد . خیلی اوقات کلمات احساسات رو تکه پاره میکنند!

دانلود

 

A Great Day For Freedom

ابتدا قطعه با تم فوق العاده غمگینی شروع میشه . تمی که روایت انسانی در خود مانده و شاید جا مانده رو نشون میده . اما .. اما ... دیوید گیلمور با اون سولوی جادوییش تمام غمها رو به خاطره میسپاره و روح ما رو به آسمان ها میبره

 

 

I woke to the sound of drums

The music played, the morning sun streamed in

I turned and I looked at you

And all but the bitter residues slipped away...slipped away

 

بیدار شدم با صدای طبلها....موسیقی نواخته میشد ...خورشید صبحگاهی به داخل پرتو افشانی میکرد ....باز گشتم و در  چهره تو خیره.........

همه نگرانیها رنگ باخته بودند ...بجز اندکی تلخی.....

 

اما Wearing The Inside Out اگه این قطعه رو در زمان مناسب گوش کنید واقعا کار عالیه ای . مخصوصا زمانی که دچار یاس و نا امیدی شدید . این کار رو رایت کامپوز کرده . خیلی شبیه به کاریه که با Sinaed O'Connor توی آلبوم انفرادیش خونده Reaching For The Rail . به نظر من این قطعه نسبت به Wearing The Inside Out بهتر . پیشنهاد میکنم حتما گوشش کنید .

 

Coming Back To Life

 

قطعه ای که من رو اولین بار با فضای پینک فلوید آشنا کرد . چقدر این قطعه قشنگه . چقدر قشنگ شروع میشه و چه ریتم فوق العاده ای داره . چقدر Lyric عالی داره و چقدر نوستاژیک ...

 

Where were you when I was burned and broken

While the days slipped by from my window watching

Where were you when I was hurt and helpless

کجا بودید هنگامی که آتش گرفته و خرد شده بودم ؟؟

هنگامی که از پشت پنجره گذر روزهای عمر را نظاره میکردم .هنگامی که درمانده و تکه پاره بودم کجا بودید ؟؟

 

While you were hanging yourself on someone else's words

Dying to believe in what you heard

I was staring straight into the shining sun

هنگامی که خود را آویزان ارزشهای دیگران کردید .

باورتان همان چیزی بود که شنیده بودید .

و من در امتداد نور به درخشش خورشید خیره شده بودم .

 

بهترین اجرای این قطعه توی کنسرت آخر دیوید . Remember That Night البته اجرای پالس هم قشنگه .

 

High Hopes

 

قویترین کار پینک فلوید بعد از راجر واترز . چه از لحاظ تنظیم چه از لحاظ لایریک و همچنین بداهه نوازی . ابتدا آهنگ با نواخته شدن ناقوس کلیسا شروع میشه .  فراز و فروط آهنگ به شکل فوق العاده ای حماسی جلوه کرده . ترکیبی از حماسه و نوستالوژی . فکر میکنید کی بتونه از پسش بر بیاد . بداهه نوازی انتهای آهنگ در واقعه انتهای کار پینک فلویده و مهر تاییدی بر وجود اعجوبه هایی که تاریخ موسیقی مدرن غرب را به جاه هایی دست نیافتنی رسوندند . هر چند که امروز موسیقی در سراشیبی سقوط قرار داره و اندکی تا نابودی فاصله نداره .

 

کلیپ : حرفی برای گفتن باقی نگذاشته . اما تنها به پرچمهایی که بر افراشته شده مقداری بیشتر دقت کنید .

 

Our weary eyes still stray to the horizon

Though down this road we've been so many times

 

هنوز هم به افق خیره شده ایم .

با ان که این مسیر را بار و بار ها پیمودا یم.............................................

 

 

+  شنبه بیستم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

وطنم ایران ، سوگند میخوریم ...
بنام خونهای گرانبهایی که بخاطر تو در دامانت ریخته شد و پرچمت را گلگون نمود ....
بخاطر اشک مادران و پدران و همسران و فرزندانی هنوز در غم از دست دادن عزیزانشان لباس غم از تن در نیاورده اند ....
به قلبهای اندوه بار و شکسته فرزندانت که در سراسر ایران گسترده اند ....
به نام انسانهای پاکی که بخاطر ایده ها و عقایدشان در اعماق خاک سردت استخوان برهنه کرده اند ...
به روان فرشته دخترانت که در شب اعدام بنام خدا از آنان هتک حرمت شد ....
به یاد پسران نیکت که پرچم بیگانه بر اندامشان پوشاندند و اعدامشان نمودند ....
به عظمت روح شیر زنان و مردان سلحشورت که بخاطر پاسداری از نام و عرضت جان پاک خود را فدایت نمودند ....
به روح بزرگانی چون ستار خان ها ، باقر خان ها ، کسروی ها و گلسرخی ها و ....
به بزرگداشت اصالت هزاران نفر که شهامت کردند و حق گفتند و امروز در سیاه چالهای رژیم سالوسان اسلامی در غل و زنجیر بسر میبرند و از کوچکترین حقوق اولیه یک انسان بدورند ...


ای مهد دلیرانم ... ای سرزمینم ... ای مادرم ... ای وطن ،
انتقامت را خواهیم گرفت ....
ترا از دست این ملایان خدا ناشناس ، رها خواهیم ساخت و آبی آسمانت را ... خاک تفته ات را ... شفق سرخت را ... آبروی از دست داده ات را ... حرمت گذشته ات را ... شیرینی آب خالصت را ... عظمت روح گمگشته ات را ... مرزهای آبی و تمامیت مرزی از دست رفته ات را و نام پر فروغت را ....
باز پس خواهیم گرفت و خاک پاکت را از آلودگی لوث وجود این مزدوران ، پاک خواهیم کرد.


ای ایرانم ... چون تو نباشی تنم ، روحم و روانم مباد و تا هستم بتو میبالم ...
ترا ستایش میکنم ای خاک مقدسم

 

+  شنبه سیزدهم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جوکرها موجوداتی تک رو هستند چون نه دل هستند نه خشت نه پیک و نه خاج. جوکرها خیلی چیزها می دانند و یا حداقل می دانند که نمی دانند. جوکرها همیشه سعی می کنند که ورق ها را رو کنند و آگاهشان کنند. جوکر هیچ وقت زیر بار حکم حاکمان نمی رود. جوکر را زندانی می کنند، شلاق می زنند، اعدام می کنند، ولی جوکر همیشه پوزخند می زند و حکم رانان را ریشخند می کند. جوکرها نمی میرند، ادا در می آورند.

چندی پیش شایعه مرگ جوکری را پخش کردند که زمانی خیلی از ورق ها را رو کرده بود. جوکری از معدود بازماندگان جوکرها در سرزمین جادویی. خیلی از جوکرها به سرزمین های دیگر رفتند اما این جوکر ماند و حکم رانان به جزیره "نیوا" فرستادندش. اما آنجا هم دست از ریشخند کردن و رو کردن ورقها بر نداشت. یک جوکر لازم نیست حتماً پای همه حرفهایش بایستد، از آنها دفاع کند، بخاطر آنها به زندان برود، یا حتی اعدام شود، و در کل یک قهرمان باشد. یک جوکر می تواند در صورت لزوم همه حرفهایش را پس بگیرد یا ضد آنها را بگوید، و بعد پوزخند بزند. و همین پوزخند برای جوکر بودن کافی است. اما این جوکر پای حرفهایش ماند و خواست یک "جوکر قهرمان" باشد.

برای خیلی از جوکر ها رو کردن ورق ها آنقدر هم مهم نیست، جوکر حرف نیشدارش را به مسخره یا جدی می زند و تنها اوست که می تواند ورقها را رو کند ولی بیدار کردن و آگاهی دادن به هر قیمتی وظیفه او نیست. وقتی ورقها نمی خواهند از خواب بیدار شوند یا رو شوند، چرا جوکر باید بخاطر تلاش برای رو کردن ورقها و اختلال در نظم ورقها به زندان برود ؟
ولی این جوکر، یک جوکر ساده نیست. یک جوکر قهرمان است که می خواهد هر طور شده ورقها را بیدار کند و بهایش را هم بپردازد. هر قهرمانی هم جوکر نیست. قهرمانهایی داریم که خود ورقی بودند از خالی و می خواستند حقانیت خالشان را ثابت کنند. قهرمان بودند ولی می خواستند همه را به خال خود در آوردند و خال خود را حقیقت محض می پنداشتند. نمونه های زنده و مرده از این قهرمان ها را زیاد دیده ایم. در همین سرزمین جادویی خودمان یا در سرزمین های دیگر مثل سرزمین شکرستان که یک قهرمان فرسوده دل دارد که از فرط پوسیدگی سیاه شده و به رنگ پیک در آمده است.
ولی جوکر ها، فرق دارند، خالی ندارند و لزوماً نباید قهرمان باشند. جوکر می تواند حرفش را بزند و برود و به ریش ورقها هم بخندد. ولی جوکر قهرمان تا پای جان می ماند و پوزخند می زند و ریشخند می کند.

قهرمان ها نمی میرند، اگر بمیرند. اگر زنده بمانند ولی می میرند. جوکرها هم نمی میرند، ادا در می آورند. حالا جوکری که قهرمان باشد دیگر جای خود دارد.

 

+  جمعه دوازدهم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
در پی پیروزی سرباز پیک و شاه خاج در "با حکم حکومتی!!" آدینه پیش، در آدینه ای که در پیش رو داریم، شاه خاج و سرباز پیک بر سر حکومت بر سرزمین جادویی و تصاحب یک حلقه جادویی ناشناخته بازی می کنند. همه ورق ها و دیگر اهالی سرزمین جادویی از کوتوله ها گرفته تا غول ها، جادوگرها و جانوران جادویی، و حتی حاکمان و اهالی سرزمین های دیگر ، مخصوصاً سرزمین رویاها و سرزمین زیرین (تارتاروس) بی صبرانه منتظر مشخص شدن نتیجه این بازی هستند.

در همین حال سرباز پیک برنامه های مفرح، چرب و جالبی برای دوره حکومتش مطرح کرده است که جوکر آنقدر به آنها خندید که خودش را خیس کرد این لوده احمق. برنامه های سرباز پیک به شرح زیر است:

1- طرح جداسازی ورقهای مونث و مذکر: ورق های مونث (تک ها و بی بی ها) از ورقهای مذکر جدا خواهند شد و از این پس اهالی مذکر سرزمین جادویی تنها حق بازی با ورق های مذکر و اهالی مونث سرزمین جادویی تنها حق بازی با ورق های مونث را دارند. وی به سوال جوکر در رابطه با چگونگی انجام بازی 11=7+4 توسط اهالی مونث پاسخی نداد.

2- رنگ آمیزی ورق های سرخ به رنگ عشق حکامت: سرباز پیک که ذوب در عشق حکامت پیک است اظهار داشته است ورق های خشت و دل که به رنگ زننده قرمز هستند را سیاه رنگ خواهد زد و سپس سخنرانی بسیطی در باب یکرنگی و اتحاد ورق ها ایراد کرد و اینکه برخی عوامل وابسته به دشمن(سرزمین رویاها) قصد تقسیم بندی ورق های جادویی به رنگهای سفید، خاکستری، قرمز و بنفش دارند.

3- تعطیلی و نابودی همه دلنامه ها و خشتنامه ها و خاجنامه هایی که پایگاهی برای عوامل خودباخته سرزمین رویاها محسوب می شوند.

4- مرگ بر سرزمین رویاها

5- مرگ بر ضد حکامت پیک

6- تحکیم روابط با تارتاروس و بیعت مجدد با هایدس خداوند جهان زیرین

7- ارسال جادوگران، جانوران، کوتوله ها، جن ها، غول ها، و ورقهای دگراندیش به جزیره "نیوا" ( می توانید برای فهم بهتر بعضی اسمهای جادویی، آنها را وارونه بخوانید! )

8- ممنوعیت استفاده از جادو نگاری (جادونگاری یکی از جادوهای مورد علاقه اهالی جوان سرزمین جادویی است که برای تبادل اندیشه ها، نظرات و تجربیاتشان از آن استفاده می کنند)

11- وضع قوانین جدید برای بازی حکم : از این پس دو لوی پیک، قدرتی برابر با سربازهای دل و خشت و پنج لوی خاج دارد. بقیه ورقهای پیک به همین ترتیب از قدرتی بیشتری برخوردار خواهند بود. شاه و سرباز پیک ورق های مقدسی خواهند بود و برای لمس آنها ابتدا باید "دستشوی جادویی" بگیرند (نوعی عملیات تطهیر سازی آیینی در میان ورقها)

جوکر فکر می کند پس 9 و 10 چه شد ؟ سرباز پیک یا ریاضیات ضعیفی دارد یا علاقه زیاد به عدد 11 (عدد سرباز میان ورقها)

همچنین در پی احساس خطر ورقها احتمال دارد خالهای خشت و دل با خاج ها بر علیه پیک ها متحد شوند. 

جوکر، این موجود رذل و احمق، از خنده روده بر شده است و هیچ متوجه اوضاع بحرانی سرزمین جادویی نیست این لوده ابله!
 
ادامه دارد ...
 
 
+  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

 

باور ما این است...

 

۱۰ بهمن را به سان همه ی روز های سخت گذشته در کنار هم خواهیم بود.

 

۱۰ بهمن را با همدلی هم خاطره ای خواهیم ساخت در یادها ماندنی.

 

۱۰ بهمن را روزی خواهیم ساخت٬ حجت دیگری از طراوت بهاری سبز در زمستانی سرد.

 

۱۰ بهمن را نمادی خواهیم ساخت از هم اندیشی گسترده ی همه ی وبلاگ نویسان ایرانی در حمایت از آزادی همه ی دانشجویان در بند.

 

آری! باور ما این است...

 

۱۰ بهمن برای انجام حرکتی بشر دوستانه و رهایی دوستانمان از زندان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

 

۱۰ بهمن برای انجام فعالیتی صلح جویانه و به دور از هر گرایش حذبی٬ فارغ از ایدئولوژی های متفاوت و تنها برای آزادی جوانان ایرانی گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

 

۱۰ بهمن برای انجام وظیفه ی انسانی مان٬ فارغ از قومیت و گوناگونی اندیشه٬ برای احقاق حقوق هم کلاسی هایمان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

 

۱۰ بهمن سال ۱۳۸۶ خورشیدی٬ با تغییر سراسری نام وبلاگ هایمان به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" زنده خواهیم کرد٬ نام و یاد همه ی آنان را٬ نام و یاد احمد را٬ مجید را٬ احسان را٬ بیتا را و مرتضی را و... و نام  و یاد همه را... 

 

۱۰ بهمن به امید آزادی شان و برای رهایی شان در کنار هم می مانیم و نشان می دهیم٬ هر کجا که باشیم٬ در همه ی روز های سخت تا آزادی همه ی دانشجویان در بند که همگی از نخبگان علمی و اخلاقی ایران هستند٬ هر چه در توان داریم به کار می بندیم و از پای نخواهیم نشست.

 

 

 کمپین روز ۱۰ بهمن ٬ روز حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از دانشجویان در بند 

 

+  سه شنبه نهم بهمن 1386   اشکان 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جوکر از خودش می پرسد آیا دل ها از ترس سیخ پیک دل به شاه خاج می دهند؟ جوکر می داند بازی حکم جادویی هزاران قانون نوشته و نانوشته دارد و شیر یا خط نیست. جوکر می داند بین دل های دل خوش سر همین دل دادن یا ندادن به شاه خاج دودلی ها بیشتر خواهد شد. عده ای از دل دادگان می گویند: "باج خاج به از سیخ پیک" و خواهند گفت دل بدهیم ، عده ای خواهند گفت دل ندهیم تا بدانند در دل ما جای ندارند و با دل ندادن مشروعیتشان را گل بگیریم. جوکر می داند سیخ پیک چه با قلب دل ها می کند (تصویر زیر در ذهن جوکر نقش می بندد)

اما جوکر این لوده احمق فکر می کند بد هم نیست هم ملیت جادوپرور و حکم باز سرزمین جادویی سخونکی از پیک ها بخورند تا بیاد بیاورند مزه تقریباً از یاد رفته اش را و هم دل ها به جای حکم بازی کردن با شاه خاج فکری به حال دل و جگر سوخته خودشان کنند.
این جوکر طرفه احمقیست ، بی حکمت و نادان و رذل که آن سرش ناپیدا.

هنوز آن پوزخند کذایی بر پوز کجش جا خوش کرده است.

ادامه دارد ...

+  دوشنبه هشتم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فعلا که دعوا بین دلها ادامه دارد. دلهای دل داده به دل های دل نداده اعتراض می کنند که اگر شما دل می دادید، دل ما اینجوری نمی شکست. دل نداده ها اما می گویند : شما هم دلتان خوش است! اگر ما هم دل می دادیم. باز هم حکم پیک بود! . برخی از همین دل ها که زمانی می خواستند حکم بخوانند اما حالا نا امید از تغییر حکم که به حکم شاه پیک همیشه پیک است ، می خواهند ورق ها را پاره کنند و می گویند تا زمانی که پیک حکم است نباید هیچ حکمی بازی کنیم. جوکر فکر می کند اگر اینها 13 ورق پیک را بیرون کنند چطور می خواهند بعد از آن حکم بازی کنند ؟ حکم با سه خال ؟ فراموش کرده اند که حکم می تواند در هر دست حکم تغییر کند و حاکم هر دست حکم ، می تواند از هر خالی باشد ؟
جوکر به دعوای دل ها فکر می کرد و اتحاد پیک ها و فرصت طلبی خاج ها و بی هودگی خشت ها... و البته لوده احمق پوزخند هم می زد .

این جوکر در سرزمین جادویی همیشه اسباب دردسر بوده و هست. همیشه در حال لودگی و مسخرگی است و سربسر اهالی سرزمین جادویی می گذارد. جوکر نه خشت است و نه دل ، نه پیک است و نه خاج و با این حساب از هفت دولت آزاد است. چون خل و چل و ابله فرض می شود و هیچ وقت زیاد جدی گرفته نمی شود معمولاً کسی کاری به کار او ندارد. دو سه باری شاه خشت البته دستور داده بود تا سربازان به خاطر از حد گذراندن لودگی گوشمالیش دهند. از آن به بعد جوکر کمتر سربسر پیک ها می گذاشت و با شاه پیک هم شوخی نمی کرد. اما چیزی که هیچ کس نمی تواند از جوکر بگیرد البته ، آن نیشخند شیطانی کج و کوله است که همیشه بر پوزه کجش نشسته است.

این بار هم جوکر می دانست تا چند ماهی دیگر فاتحه خیلی چیز ها خوانده است و خیلی لودگی ها که زمان دلربایی دل ها می کرد دیگر مجاز نخواهد بود. جوکر می دانست تا چند ماهی دیگر بسیاری از دل ها ، پشت میله ها خواهند بود ، دلنامه ها تعطیل خواهند شد ، دلدادگی ممنوع اعلام می شود ، دوره های پوکر دل ها تعطیل می شود. بی بی ها و تک های دل که در دوره دلربایی ، پیکپارچه های سیاه را که طبق حکم پیک مجبور به پوشیدن آن بودند ، از سر در آورده و بجای آن روسری های جگری با نقش دل بر سر کرده بودند ، دو سه ماهی دیگر ، با حکم لازم پیک ها مجبور خواهند شد دوباره زیر پیکپارچه ها بروند.

جوکر ، این لوده احمق اما باز هم پوزخند می زد... 

ادامه دارد ...

 

+  یکشنبه هفتم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در سرزمین جادویی، شاه خاج، سرباز پیک، پنج لوی خشت و سه لوی دل بر سر میز نشستند تا حکم بازی کنند. بازی حکم اما در سرزمین ورق ها بازی دیگریست . قبل از شروع بازی ، بی بی پیک ، حکم خواند و این حکم نه آن حکم بود . بی بی پیک حکم کرد که سه لوی دل از بازی کنار برود. دل ها خشت ها و حتی چهار لو و پنج لوی خاج هم به حکم بی بی پیک اعتراض کردند. گفتند حکم چهار نفره است و سه لوی دل گرچه سه لو است ولی اگر نباشد نمی توانیم بازی کنیم .شاه پیک به بی بی پیک حکم کرد تا سه لو دل را اجازه بازی دهد. در سرزمین جادویی، دل ها می خواستند حکم بازی کنند ولی نه با حکم شاه پیک. سه لوی دل، دودل بود اما بازی کردن را ترجیح داد . و جوکر لوده و احمق پوزخندی زد. بی بی پیک و بی بی خشت با هم ورقها را بر زدند و دست دادند و بازی شروع شد. بازی بر سر 52 ورق بود . شاه خاج و سرباز پیک هفت دست را می بردند یا پنج لوی خشت و سه لوی دل ؟ هنوز معلوم نبود .

شاه خاج ، حرفه ای ترین بازیگر میدان بود . ورق دو لو در دستش به تک حکم تبدیل می شد . پیک ها را سر انگشت کوچکش می گرداند و خشت ها را به ساز خود می رقصاند. با شاه پیک 52 سال رفیق گرمابه و گلستان بود و 25 سال در حکم همبازی شاه پیک بود . سالهایی که شاه پیک نه فقط حکم بازی کرده بود که حکم هم رانده بود . چه شرطها که نبرده بود و رقبایی که از میدان بدر نبرده بود. گرچه اخیراً یک دست به دل ها باخته بود اما حریف قدری بود برای سه لوی دل و پنج لوی خشت . آخر سه لوی کجا و شاه کجا ! 

در باره سرباز پیک چه می شود گفت که کسی نداند ؟ در بازی حکم به حکم شاه پیک اقتدا می کرد و شمشیر برای هر سه خال دیگر از رو می بست. عزیز دردانه بی بی پیک بود و بین پیک ها به حکم شاه پیک جایگاهی محکم داشت. می گویند حکم آخرین دل از دلهایی که در سالهای خاج به دستور بی بی پیک از بازی که نه ! از دنیا اخراج شده بودند را ، همین سرباز پیک اجرا کرده است و بعضی دل ها هم که در سالهای خاج به بهم ریختن بازی بزرگان محکوم شده بودند ، صدا و بوی او را صدا و بوی پیک پرسشگر خود می دانند . سرباز پیک اما لشکر پیک ها را در پشت خود دارد و حکم محکم شاه و بی بی پیک را. و حکم همه حکم ها سالهاست که صرف نظر از نظر حاکم بازی ، پیک است. 

پنج لوی خشت، گرچه سالها بود همبازی حکم حکام بود، اما پنج لوی خشت پنج لوی خشت است . حال خشت ها هرچه می خواهند شیخ خشت ها بنامندش اما پنج لوی خشت شاه خشت نمی شود . حتی اگر شاه خشت ها هم بود ، خشت ها در حکم به گرد پای پیک ها یا حتی خاج ها نمی رسیدند . پنج لوی خشت از پنج و پنج هزار می گفت اما پنج ، پنج است و قدرت پنج ، هیچ وقت در سرزمین جادویی به قدرت شاه نمی رسد .  

دل ها اما سخن از دنیای دیگری می گفتند ، از بازی هایی بجز حکم می گفتند و می گفتند در همین حکم هم باید تک حاکم کرد و خال ها را یکسان پنداشت و در باب نفی تقلب و نفی بازی حکم بی تک حاکم و تک یار و محکومیت حکم حکومتی سخن می راندند . سالها پیش از این بازی ، شاه دل در بازی دیگری ، دل های همه اهالی سرزمین جادویی را تسخیر کرده بود و چند سالی در سرزمین جادویی سلطان قلب ها بود اما این بازی بازی دیگری بود . در غیاب شاه دل ، سه لوی دل در این بازی به نیابت از دل ها بازی می کرد . او هم گرچه از پیوند قلبها و همراهی دل ها می گفت و جبهه جادویی تشکیل داده بود اما ، شاه دلربای دلها کجا و سه لوی دل کجا . سه لوی دل ، دل دلها را گرچه کمابیش به دست آورده بود اما قلب اهالی سرزمین جادویی دیگر برای دل ها نمی تپید  

با این اوصاف بود که بازی شروع شد و دست ها داده شد . در دست سه لوی دل فقط سه ورق بود . که 3 دل بودند. دلها که سرباز ندارند. تک دل هم مدتها بود در هیچ بازی سر و کله اش پیدا نشده بود. دو لو و سه لوی دل و یک بی بی دل سخنگو همه دارایی او بود.
در دست پنج لوی خشت ، 5 ورق بود . 3 خشت و 2 خاج بود . خشت ها را بخاطر خشت بودن داشت و خاج ها را با خشت مالی بدست آورده بود .
در دست سرباز پیک اما 11 ورق بود و همه البته پیک بودند. این یعنی همه پیک ها البته. از مدتها پیش پیک ها دیگر تک ندارند ، و چون تصویر زن در خال پیک محکوم است ورق بی بی پیک هم ندارند.
در دستان شاه خاج ، این جادوگر حکم ، 13 ورق بود ، 11 خاج و 3 دل و 5 خشت. اینکه از کجا این ورقها را آورده بود و چرا در دستان جادویی او 11 و 5 و 3 می شود 13 ، هیچ کس نمی دانست . حتی جوکر. جوکرخیلی چیزها می داند اما از جادو و شعبده چندان سررشته ای ندارد.
باید بگویم که در سرزمین جادویی و در بازی حکم حاکمان می شد بجای بازی با 52 ورق با 32 ورق هم بازی کرد . حتی با 10 ورق هم می شود حکم بازی کرد. همه کس این را نمی دانست اما جوکر می دانست . جوکر می توانست ورقهای مفقود بازی را بشمرد و ببیند از هر خال چند تا و چرا غایبند. اما جوکر فقط پوزخند می زد .
نتیجه بازی با این اوصاف ورق ها فکر نمی کنم چندان غیر قابل پیشبینی باشد. شاه خاج و سرباز پیک ، 24 ورق داشتند و 6 دست گرفتند و در بازی بعدی این دو با هم حکم بازی می کنند.

ادامه دارد ...

 

+  شنبه ششم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چهره ها پرسان/ مردمان سرگردان/می پرسند پی در پی:" شهر ما چرا سرد است ؟/شهر ما چراسالهاست که اسير درد است ؟" شهرشان خاموش و خسته و ساکت/در جدار بی رحم ديوارهايش/ فرياد های زخمی و صامت/دست های مردمان بی کار/خو گرفته به سکوت بی رگ حنجره هاشان/بی عار!/در رگهای ميان دست هاشان /بوی آلوده ی يک جنايت جاريست/در جدار بو گرفته ی سینه هاشان / جای تپش های يک قلب خاليست/

شهرشان پر از انسان نماهايی ست/ که در خلوت شب بر سر هر گذرگاهی/ از جنون دام ها گسترده /بی رحم/در پی تکته نان پيرزن های در مانده /بی شرم /.../پيرزنهای در مانده و خسته /در سرود سرد شب/با لبانی بی زبانو چشم های نيمه بسته/به سينه های مردان به عشق آلوده خيانت آموختند/./

دخترک ها آن دخترک های پاک/در دست هاشان سوزن زهر/در کنار يک جنايت تازه/بر لب هاشان آن شرنگ دهر /مردان٫به عشق آلوده/بی خبر از زهر لب هاشان/با لبان سفيد و سرد بی هراس/آرام می خزيدند روی صورتک هاشان /در پی برخورد لب هاشان با آن شرنگ تلخ/رقص مرگ ميکردند!/

کودکان ساده و صميمی و پاک/طناب های دار می ساختند /برگردن مادران٫مادران پست٫مادران خاک/مردمان همچنان پرسان/چهره ها سرگردان / چرا خاليست از برکت دلهامان ؟ /شهر ما چرا سرد است ؟/ شهر ما چرا سال هاست /که اسير درد است؟/

ناگهان ندايی بر خاست/از ميان اين جمع خاموش/ شخصی از جا بر خاست/در صدايش درد بود/فرياد زد فرياد/سکوت بسته ی سينه اش گويی/آزاد شد آزاد/مردمان از رهايی ترسان/از رسوايی اين حقيقت/ چهره هاشان لرزان/.../شنيع و پست گفتند:سهم او مرگ است ٫مرگ است/بودنش در اين دنيا/ننگ است ننگ است/

***

طنابی از بلند ترين شاخه ی سرو آويزان/پيکری بی جان بر طناب رقصان/چهره ها پرسان/مردمان سرگردان/چرا خاليست از برکت دلهامان ؟/شهر ما چرا سرد است ؟/ شهر ما چرا سال هاست /که اسير درد است ؟/

همچنان آخرين بازمانده ی نور

بر درخت آويزان

رقصان رقصان

باد می آمد ، باد 

 

+  پنجشنبه چهارم بهمن 1386   اشکان  * 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin